بسکتبال خیابانی یا استریت بال را در آمریکا شمالی پیک آپ بسکتبال میگویند. عشق به پیک آپ بسکتبال دو عکاس آمریکایی و فرانسوی را با هم همکار کرده تا فیلمی مستند در مورد پایتخت پیک اپ بسکتبال جهان، شهر نیویورک، تهیه کنند. این دو عکاس- بسکتبالیست با لوازم بسیار ابتدایی فیلم برداری با دوچرخه از این زمین به ان زمین رفتند و از حال و هوای این ورزش فیلم مستندی تهیه کرده اند که بزودی در سینماهای جهان به نمایش در خواهد آمد. نام این فیلم « دو اینگ ایت این د پارک» است.
اما به نظر من بهترین زبان، در این شهر زبان بسکتبال هست. مهم نیست شما اهل کجا هستید، زبان مشترک و جذابی در این شهر وجود دارد که نه فقط در سالن ها بلکه در زمین های خیابانی ( استریت بال)، عامل دوستی و ارتباط ملیت هایی است که بیرون از این زمین ها چندان هم با هم مهربان نیستند۰
وقتی لبرون جیمز تصمیم گرفت با دوستش، کریس باش، به میامی هیت برود تا به دوین وید بپیوندد مجبور شد از میلیون ها دلار دستمزد چشم پوشی کند تا با قوانین سقف دستمزد لیگ هماهنگ شود. انجا بود که همه رسانه های شهر میامی شروع به به به و چه چه کردند که ای خلایق شما که میگین لبرون ادم ضایعیه ببینین که این جوون به خاطر عشق به بسکتبال داره میلیون ها دلار پول چشم پوشی میکنه
موضوع چشم پوشی لبرون از نزدیک هشت میلیون دلار در سال واقعیت داشت اما این فقط یک روی سکه بود. لبرون جیمز به عنوان یکی از بیزنس من های ( تاجر شاید واژه خوبی نباشه به خاطر همین از بیزینس من استفاده کردم) بسیار قوی در بین بازیکنان حرفه ای امریکا شهرت دارد. لبرون جیمز در همه جور بیزنس سرمایه گذاری کرده ، از شرکت دوچرخه سازی تا تیم فوتبال ليورپول اما بخش بزرگی از درامدهای لبرون جیمز از تامین کنندگان مالی و تبلیغات میآید. در راس شرکت هایی که برای لبرون درآمدزایی میکنند شرکت نایکی است که با کفش های لبرون جیمز میلیون ها دلار پول به جیب او میریزد
اخرین مدل کفش لبرون جیمز که پس از کسب مدال طلای المپیک طراحی شد و به بازار امد لبرون اکس (عدد ده) نامدارد و بهای آن 315 دلار ( بیشتر از ششصد هزار تومان) تعیین شده. این کفش در حال حاضر گرانترین کفش بسکتبال و شاید گرانترین کفش ورزشی بازار باشد. قطعا بخش قابل توجهی از این 315 دلار به جیب لبرون ریخته خواهد شد تا شاید تلافی دستمزدی کمتری که از میامی میگیرد در آمده باشد
در دنیای کفش بسکتبال عده ای هم هستند که کفش های بسکتبال انتیک جمع میکنند که ارزش برخی از انها تا 25000 دلار است
لیگ ان بی ای بر خلاف همه رقابتهای ورزشی بین المللی جایزه ای برای مقام دوم در نظر نمیگیرد. در ان بی ای چیزی به نام مدال نقره یا نایب قهرمانی وجود ندارد. از دیدگاه تیمی که در فینال ان بی ای مقلوب شده جایگاه دوم با جایگاه آخر یکی است. سخنانی که مربی تیم بازنده فینال ان بی ای به بازیکنانش میگوید جز سخت ترین لحظات زندگی حرفه ای یک مربی ان بی ای است . اسکات بروکس، سرمربی تیم اوکلاهوما ثاندر و مربی سال ۲۰۱۰ ، اینگونه با بازیکنانش سخن گفت۰
البته که ما نتونستیم امسال کاری که میخواستیم را بکنیم، از الان به بعد یک عالمه کاری هست که باید بکنیم. به هیچ وجه هیچ کدوم از شما ها نباید سرتون را بندازین پایین، سرتون را بگیرین بالا، همون کاری که تا الان میکردین را ادامه بدین، در این تابستون باید کار کنیم، بهتر بشیم و این چیزیه که ما هستیم. ما به عنوان یک تیم مواظب هم هستیم، با هم کار میکنیم و یک خانواده هستیم. و یه چیز دیگه ، ما با اونها ( میامی هیت) مثل یک قهرمان رفتار میکنیم. بازی که تموم شد میریم با تک تک شون دست میدیم. اونها مار رو مردونه و منصفانه بردن. می دونم که درد داره و همه مون ناراحتیم ولی این چیزی را عوض نمیکنه، اونها ما را مردونه و منصفانه بردن. الان هم میرین توی رختکن و سرتون را بالابگیرین.... تلاشتون باور نکردنی بود... باور نکردنی
در فرهنگ آمریکا که همه شیفته برنده ها هستند اینبار باید از بازنده آموخت. بیخود نیست که اسکات بروکس یکی از بهترین مربیان در بهترین لیگ بسکتبال جهان است۰
از سال 1992 که حرفه ای ها در مسابقات بسکتبال المپیک شرکت کردند چهره رقابت های این رشته المپیکی برای همیشه تغییر کرد. در المپیک های قبلی رقابت ها نظیر دوی صد متر ؛ وزنه برداری فوق سنگین، ماراتن و مسابقات شنا و شیرجه بیشترین همیشه تماشاچی را داشت اما از المپیک بارسلون به بعد رقابت ها بسکتبال هم به جرگه بلیتهای پرطرفدار این رویداد ورزشی پیوست
شرکت بسکتبالیست های ان بی ای در بازی های المپیک موافقان و مخالفان خود را داشته و دارد. موافقان میگویند که این بازیکنان رنگ و لعاب رقابت ها را درخشان تر کرده اند و مخالفان معتقدند که حضور حرفه ای های امریکایی رقابت های این رشته را یک طرفه کرده و دیگر شانسی برای دیگر کشور ها برای کسب مدال طلا نمیماند. اما آیا همه تیم های بسکتبال آمریکا که در این پنج دوره شرکت کرده اند در یک حد و قواره بودند؟ تیمی که مایکل جوردن را داشت بهتر بود یا تیمی که شریف عبدالحریم فورواردش بود قوی تر ظاهر شد. در این مطلب پنج تیم گذشته را از بدترین تا بهترین مرور میکنم
مقام پنجم: سال 2004 المپیک آتن. مربی تیم : لری براون. بازیکنان برجسته: آلن ایورسون، لبرون جیمز، آماری استودمایر، تیم دانکن، دیون وید
شاید برایتان عجیب باشد که تیمی با داشتن این ستاره ها در ته لیست من قرار گرفت. اولین نکته اینکه دوین وید و لبرون آن زمان چیزی که الان هستند نبودند. دومین نکته اینکه استفن ماربری، گارد فوق العاده ان بی ای، در ان زمان بی نهایت خوره و خودخواه بود و به راحتی نمیشد با او کنار آمد. همه این مشکلات با هم جمع شد تا تیم ملی بسکتبال آمریکا با آن همه کبکبه و دبدبه اش به چیزی بیشتر از مدال برنز نرسد
مقام چهارم: سال 200 المپیک سیدنی. مربی تیم: رودی تامجانوویچ. بازیکنان برجسته: ری الن، وینس کارتر، جیسون کید، کوین گارنت، آلانزو مورنینگ
درسته که این تیم توانست با بازی بی نهایت قوی جیسون کید، کوین گارنت و ری الن 25 ساله مدال طلای این دوره از المپیک را کسب کند ولی چند بازی بسیاری نزدیک باعث شد که هاله شکست ناپذیری که توسط تیمی که در بارسلون شرکت کرد را محو کند. همین دلیل باعث شد که این تیم مقام چهارم لیست من را به خود اختصاص دهد
مقام سوم: سال 2008 المپیک پکن. مربی تیم: مایک شیشوسکی . بازیکنان برجسته: کوبی برایانت، کارملو انتونی، لبرون جیمز، دوایت هوارد، کریس پال
اسم این تیم را « ردیم تیم» یا تیم حفظ آبروداری نامیدند که به نوعی بازی با لغات بود تا شبیه « دریم تیم» یا تیم رویایی بشود. این تیم به پکن فرستاده شد که مدال طلا را به خانه امریکایی ها بیاورد. بهترین بازیکن دنیا در آن زمان، کوبی برایانت، مسول موفقیت این ماموریت بود. این تیم تمام رقبا را دود داد ولی وقتی با اسپانیا روبرو شد در یک بازی بسیار نزدیک و تماشایی با نتیجه 118 به 107 اسپانیایی های را شکست داد. این مدال اولین مدال طلای آمریکا از سال 2000 بود
مقام دوم: سال 1996 المپیک آتلانتا. مربی تیم : لنی ویلکینز. بازیکنان برجسته: رجی میلر، جان استاکتون، چارلز بارکلی، کارل ملون ، حکیم اولایجوان و شکیل اونیل
شاید تنها دلیل اینکه این تیم در فهرست بهترین تیم های ملی آمریکا دوم شده است این باشد که جوردن در این تیم نبود. بهترین بازیکنان آن فصل ان بی ای در این تیم توپ میزندند و در اینکه این تیم توانست مدال طلایی ان دوره را به خود اختصاص دهد شکی نیست
مقام اول: سال 1992 المپیک بارسلون . مربی تیم: چاک دیلی. بازیکنان برجسته: مجیک جانسون، مایکل جوردن، جان استاکتون، چارلز بارکلی، لری برد، کارل ملون، دیوید رابینسون، پتریک یووینگ
این تیم بی شک درخشان ترین تیم بسکتبال در تاریخ این ورزش است. مایکل جوردن، بهترین بازیکن تاریخ بسکتبال، عضو این تیم بود.لری برد و کریس مالین، دونفر از بهترین شوت زن های تاریخ از اعضای این تیم بودند و دو بهترین بازی سازی های تاریخ این ورزش ، مجیک جانسون و جان استاکتون ، ستاره های این تیم را تغذیه میکردند
در دو هفته آینده ترکیب نهایی تیم ملی آمریکا برای المپیک لندن مشخص میشود . حالا باید دید که مایک شیشوسکی تیمی بهتری از دریم تیم بارسلون خواهد بست یا نه
رادیو دوست یکی رادیو های مستقل اینترنتی فارسی زبان است که در تورنتو برنامه تهیه میکند. برنامه های این رادیو بصورت پادکست و از طریق اینترنت قابل درسترسی برای همه است . ازطریق این لینک به مصاحبه ای که با من و ندا طباطبایی در مورد شب ایرانی در ان بی ای انجام شده گوش بدهند
جرمی لین از حضرت مسیح هم معروف است. آمار نشان میدهد که او همین الان هم از پوینت گاردهای دیگر در ان بی ای بهتر است. نام جرمی لین به عنوان مارک تجاری 14 میلیون دلار قیمت گذاری شد۰ جنون جرمی لین (لینسنتی) همه را در بر گرفته است. حتی اوباما که خودش دانش آموحته هاروارد است و در جوانی بسکتبال بازی میکرده از بازیهای جرمی لین به وجد آمده۰
موضوع شهرتِ دیوانه وارِ جرمی لین یا لینسنتی را میتوان به دو روش تحلیل کرد. روش اول را جهان بینی فست فودی نام گذاشتم. در این جهان بینی یک دست را زیر چانه مان میزنیم، عینکمان را کمی جابجا کنیم و در حالی که به فنجان اسپرسویی که در دست داریم نگاه میکنیم میگوییم: ای بابا، اینها همش میدیا هایپه (هیاهوی یا غوغاسالاری رسانه های)، این جوون را بامبول کردند تا بلیط های تیمشون را بکنن توی پاچه ملت. دیگه همه میدونن که ان بی ای همش گاو بندیه. حالا تو یه دو سه تا بازی شوتاش گرفته... ببین این هم مثل کیم کارداشیان گردو خاکش میخوابه و میره پی کارش. اینها همش بازیه که این لیگ ورشکسته اشون را دوباره مطرح کنند و قرون قرون پول من و تو را از جیمبون بکشن بیرون واسه چی ؟ تی شرت لینسنتی
خاصیت ایدئولوژی «فست فود» اینه که مثل غذای های مک دونالد سریع آماده میشده، پختنش خیلی زحمت نمیخواهد و خیلی راحت هم میشه به همه خوروندش. اعتراف میکنم که خود من در خیلی موارد غیر بسکتبالی این تفکرات فست فوودی را بدون زیر سوال بردن قبول کردم. چیزهایی مثل « اقا دنیا را این کورپوریشن ها می چرخونن، مردم دنیا هم مثل گوسفند این وسط میچرند» یا « اگر تاسال دیگه همین موقع ورق بر نگشت... حالا ببین اگر شاهزاده نیامد توی مهرآباد همین مردم براش گل افشانی نکردن... ما مرده شما زنده!» . برای به چالش کشیدن این ایده های همه پسند باید یه عالمه مطالعه کرد، از نظرات موافق و مخالف خبردار شد، ببینی کی ذی نفعه و کی ضرر میکنه و خلاصه باید جیگرشو داشته باشی که جلوی همه بایستی و در حالی که همه با آبرو های بالارفته و چهرهای عاقل اندر سفقیه به تو نگاه میکنن، دلایلت را مطرح کنی. من که مرد این کار نیستم۰
روش دوم اینه که بینی آدمهایی که تو قبولشون داری در مورد اون موضوع چی میگن. بعد بری تحقیق کنی و نهایتا سر در بیاری داستان چیه. وقتی استیو نش، که با قدی به اندازه جرمی لین ، دوبار بهترین بازیکن لیگ شد، در تویتش نوشت : اگر به این ورزش علاقه دارید عاشق کاری که جرمی لین میکنه خواهید شد. این جمله خیلی روی من تاثیر گذاشت و تصمیم گرفتم ته و توی داستان جرمی لین را در بیاورم. این جوون از پدر و مادر مهاجر چینی تبار (تایوانی) در لوس انجلس متولد شده. در شهر پائولو آلتو در شمال کالیفرنیا مدرسه میره . وقتی که دبیرستان بود در سال ۲۰۰۵-۲۰۰۶با سی و دو برد و تنها یک باخت قهرمان دبیرستان های کل ایالت کالیفرنیا میشه و به تایید هم تیمی هاش جرمی لین دلیل اصلی این پیروزیها بود. وقتی درخواست بورسیه ورزشی اش را که به دانشگاه شهرش ، استنفورد و ایالتش یوسی ال ای که فرستاده بود و هیچ دانشگاهی او را برای بورسه بسکتبال قبول نکرد،تصمیم میگیرد با خرج خودش به دانشگاه هاروارد بره. این درحالی بود که تقریبا همه دانشگاه ها خوب در غرب آمریکا از دادن بورسیه ورزشی به او خودداری کرده بودند. در هاروارد جرمی لین به عنوان بازیکن بدون بورسیه وارد تیم بسکتبال دانشگاه میشه. در سال دوم حضور در تیم هاروارد او تنها بازیکن دیوژن یک میشه که در جدول بهترین امتیاز آوران، ریباندر ها، پاس دهندگان منجر به گل، بهترین پنالتی و درصد بالای شوت بین ده نفر اول کل لیگ انتخاب میشود. در سال آخر تخصیلش او در هر بازی به طور متوسط شانزده امتیاز میاورده .با در نظر گرفتن این امارها به نظر میرسید که انتخابش برای تیم ها ان بی ای رد خور نداشته باشد. حتی یکی از تحلیل گران او را به عنوان نفر دوم بهترین بازیکن سال ۲۰۱۰ پس از جان وال معرفی کرد بود. اما با کمال تعجب او در یارکشی سال ۲۰۱۰ انتخاب نشد. او با فراز و نشیب های فراوان و شرکت کردن در کمپ ها تابستانی تیم های مختلف ان بی ای بالاخره با تیم گلدن استیت قرارداد بست. قرارداد او با گلدن استیت دوساله بود ولی تیم میتوانست هر زمانی که بخواهد انرا فسخ کند. در گلدن استیت لین یا در ارنج تیم قرار نداشت و یا اینکه مداوما روی نیمکت مینشست تا نهایتا در دسامبر ۲۰۱۱ از گلدن استیت خط خورد و به هیوستن پیوست. هیوستن که پیشاپیش سه پوینت گارد در فهرست بازیکنانش داشت در همان ماه جرمی لین را خط زد و نیویورک این بازیکن را به خدت گرفت. در نیویورک جرمی لین وضعیت بی نهایت نامطمنی داشت و هر لحظه انتظار داشت از ان تیم هم خط بخورد ولی نهایتا مربی تیم به دلیل مصدوم بودن دیگر پوینت گاردهایش تصمیم گرفت از جرمی لین به عنوان شروع کننده استفاده کند و از اینجا بود که داستان ابر ستاره شدن این بازیکن جوان اغاز شد۰
داستان پر پیچ و خم جرمی لین از چند لحاظ لیگ بسکتبال ملی امریکا را زیر سوال برد. سرگذشت او بسیاری از پیشفرض های مربیان، مدیران اجرایی، اسکاوت ها را زیر سوال برد و مشکلاتی را که زیر پوست بسکتبال آمریکا پنهان شده بود را آشکار کرد۰
پیشفرض های منفی در مورد بازیکنان آسیای و آسیای تبار
حتی از زمانی که با تیم دبیرستانش قهرمان ایالت شد، جرمی لین مورد تمسخر و استهزا قرار میگرفت. این تصور غلط که یک چینی تبار ۱۹۲ سانتی اینده ای در بسکتبال دانشگاهی و حرفه ای امریکا نخواهد داشت باعث شد که جرمی لین نتواند از دانشگاه بورسیه ورزشی و نهایتا انگونه استحقاق داشت با قرارداد تضمین شده وارد دنیای حرفه ای شود. جرمی لین که تمام مولفه های بازی اش امریکایی است و چیزی از بسکتبال اسیا در تکنیک های او دیده نمیشود تنها به خاطر تبارش مورد تبعض پنهان بود. اکنون که او نشان داده کیست و چه میتواند بکند تحلیل گران ان بی ای او را تا جایی بالابرده اند که برخی او را با اسطور بسکتبال یوتا جز جان استاکتون مقایسه کردند۰
تصور غلط مدیران ان بی ای در مورد تیم های ورزشی دانشگاههای ایوی لیگ
ایوی لیگ که یکی از گروه بندی های وزرشی دانشگاه ها امریکاست متشکل از دانشگاه های بسیار معتبر علمی نظیر ییل، هاروارد و کلمبیاست. در بسکتبال آمریکا این تصور حاکم است که تیم های وزرشی این دانشگاه ها کارخانه های خوبی برای بازیکن سازی در بسکتبال نیستند. با اینکه جرمی لین با حضور در این تیم رکورد های باورنکردنی در کل لیگ به جای گذاشت اما به دلیل برچسب هارواردی بودن مورد بی مهری تیم های حرفه ای قرارگرفت۰
عدم کارایی کمپ های تابستانی در شناسایی توانمندی های بازیکنان
لیگ های تابستانی جایی است که بازیکنان یارگیری شده ( درفت شده) و انهایی که بصورت یارگیری نشده خود را برای تیم ها آماده میکنند با هم رقابت میکنند. جرمی لین در مصاحبه ای گفت که بیشتر این لیگ های تابستانی بدلیل تعداد زیاد بازیکنان بازی های نیم زمین و سه به سه برگزار میکنند و این نوع بازیها توانایی های بازیکنی که در پست پویینت گارد بازی میکند را به خوبی نشان نمیدهد . فقط انهایی که با قدرت دانک میکنند در این نوع کمپ ها قدرت بدنی خودشان را به رخ دیگران میکشتند۰
نادیده گرفتن آمار و ارقام از سوی اسکاوت ها و تصمیم گیران بسکتبال آمریکا
جرمی لین از همان روز اول ، چه در دبیرستان و چه در دانشگاه، امار های خیره کننده ای داشت. با اینکه بسکتبال آمریکا یکی از رقومی ترین ورزش های موجود در جهان است و آمار یک بازیکن تعیین کننده جایگاه اوست اما بی توجهی تیم های ان بی ای به آمار درخشان این بازیکن نشان داد انچه نهایتا برای مدیران اجرایی معیار تصمیم گیری است تصویر ذهنی شان از عملکرد یک بازیکن است۰ درخشش این بازیکن اکنون همه مدیران اجرایی تیم ها را به فکر فرو برده که شاید وقت آن رسیده که در روش تصمیم گیری شان تجدید نظر کلی بکنند. حتی یکی از گزارش گران ورزشی آمریکا به شوخی گفت که فقط به دلیل جرمی لین باید همه اسکاوت های ان بی ای اخراج شوند و صلاحیت تک تک به آزمون گذاشته شود۰
به هر حال ممکن است جرمی لین آینده طولانی نظیر جان استاکتون در ان بی ای نداشته باشد و یا نتواند مثل کوبی برایانت سالهای سال در اوج باقی بماند اما تا همینجا که نشان داده که بسیاری از پیش فرضهایی ناگفته که پایه بسکتبال آمریکا را تشکیل میداد غلط ، نادقیق و از روی غرض است۰
نیویورک نیکس ضد حال ترین تیم ان بی ای در این فصل است. فهرست بلند بالایی از ابرستاره های بسکتبال مثل کارملو انتونی، اماری استودمایر و تایسون چندلدر نتوانستند انتظار تماشاگران مشکل پسند نیویورکی را بر آورده کنند. بدترین وضع این تیم در پست گارد راس است . با از دست دادن چانسی بیلاپس به کلیپرز، مصدویت بیل واکر و وضعیت هچلهف برون دیویس بلایی به سر این آمده که در هنگام بازی سازی و پخش توپ سگ صاحبش را در زمین نمیشناسد
اما غوغایی که جرمی لین، پوینت گارد جوان و تنها تحصیل کرده هاروارد در ان بی ای ، در چند بازی اخیربپاکرد جان تازه ایی به این تیم داد. جرمی لین در بازی برابر تیم سرسخت یوتا جز به تنهایی دمار از روزگار یوتا در آورد. در برابر فینیکس کاری کرد که گارد راس افسانه ای این تیم ، استیو نش، در تویترش نوشت « اگر عاشق بسکتبال هستنید کاری که جرمی لین میکند شما را به وجد میآورد» . جرمی لین متولد کالیفرنیاست و والدینش از مهاجران چینی ( تایوانی ) به آمریکا بودند. جرمی لین در پایان دبیرستان حتی نتوانست بورسیه ورزشی برای یکی از تیم های دانشگاهی بگیرد و با هزینه خودش به دانشگاه هاروارد رفت. در این دانشگاه او به عنوان بازیکن بدون بورسیه برای وارد تیم بسکتبال دانشگاه شد. پس از فارق التحصیل شد او در یارکشی ان بی ای شرکت کرد ولی انتخاب نشد. او آنقدر در اردوههای مختلف تیم های ان بی ای و لیگ اماده سازی ان بی ای شرکت کرد تا بالاخره تیم شهرش ، گلدن استیت ووریرز، که میدانست او چه بازیکنی است به او قرارداد تضمین نشده دوساله ای داد. در این تیم جرمی لین بازیهای بسیاری را روی نیمکت نشست تا بالاخره پس از نقل و انتقال به هیوستون نهایتا در نیویورک با قرارداد تضمین نشده به خدمت گرفته شد
هفته پیش یکی از تلویزیون های امریکا برنامه ای در مورد جرمی لین تهیه کرد و نشان داد که او در خانه ندارد و روی کاناپه خانه برادرش که در نیویورک دندان پزشکی میخوابد. این به خاطر آن نیست که پول ندارد بلکه بخاطر اینست که او نمی داند که حتی هفته بعد نیویورک با او قرارداد دارد یا نه . شور و اشتیاقی که بازی باورنکردنی این باریکن 192 سانتی در نیویورک ایجاد کرده آن چنان است که حتی بازیکنان کهنه کار دیگر تیم را هم به وجود آورده است
یکی از جاهای که لبرون جیمز پولش را سرمایه گذاری کرده است، تیم فوتبال انگلیسی لیورپول است. تلویزیون این باشگاه برنامه ای ترتیب داده تا بچه دبستانی های انگلیسی با ان لحجه های بامزه شان سوالات خود را از لبرون بپرسند
وقتی فدراسیون بسکتبال چین به بسکتبالیست ها ان بی ای گفت که در صورت عقد قرارداد با تیم های چینی موظف هستند تا پایان فصل ( ماه مارچ) در چین بازی کنند، بسیاری از بازیکنان ازجمله جی ار اسمیت این شرط را این این گوش شنیده و از ان گوش به در کردند
فدراسیون بسکتبال چین، بر خلاف فدارسیون های بسکتبال کشورهای دیگر زیر بار توافق فیبا با آن بی ای نرفت و نپذیرفت که در صورت حل شدن مشکل ان بی ای بازیکنان شاغل در دیگر کشور ها بلافاصله آزاد خواهند شد
ویلسون چندلر، کنین مارتین، عرون بروکس و جی ار اسمیت از معروف ترین بازیکنانی هستند که در چین گرفتار شده است و به نظر میآید که مقامات چینی به هیچ وجه خیال کوتاه آمدن ندارند. یکی از بازیکنانی که از این وضع اعصاب معصابش به همین ریخته است ، جی ار اسمیت بازیکن دنور ناگتز است که تا کنون بارهای با مسولان تیمش سرشاخ شده. او چند بازی را هم به دلیل مصدومیت از دست داده و مقامات چینی در این هراس هستند که بدلیل عدم رضایت از بازی در چین این بازیکن اقدام به تمارض بکند و بازی های آتی را از دست بدهد
اگرچه چینی ها پیش بینی این قضیه را کرده بودند و در قراردادشان با اسمیت بندهایی در مورد جریمه نقدی در صورت بازی نکردند گنجانده بودند اما اسمیت هم برای خودش کله خری است و از خر شیطان پایین نمی آید. یکی از مقامات فدارسیون بسکتبال چین گفت: جی ار اسمیت دو راه دارد . یا خودش را به موش مردگی بزند و بازی نکند که در آن صورت تا مارچ یک قرون کف دستش نمیگذاریم یا مثل بچه ادم بازی اش را بکند کند و پولش را بگیرد و ماه مارچ رضایتنامه اش را بگیرد و راهی شهر و دیارش شود ( البته این ترجمه تحت الفظلی چیزی بود که یارو چیینه گفت). به هر حال این بازیکنان که بیشترشان از تیم دنور هستند الان در سر پل سر خر بگیری گرفتار شده اند
در آخرین کل کل تویتری (البته تویتر هم به سلامتی مثل ایران در چین فیلتر است و از یک سایت دیگه ای به نام ویبو استفاده میکنند) بین جی ار اسمیت و مدیر تیم ژی جیناگ گولدن بولز، مسوول این تیم به اسمیت پیغام پسغام فرستاده بود که: اگر زود خوب نشی و برنگردی برامون بازی کنی بد میبنی ها این خط این نشون، جی آر اسمیت هم که بچه پایین نیوجرزیه و برای خودش یک پا لات محصوب میشود کم نیاورد و جواب داده بود: (با لهجه لاتی بخوانید)آخه تو را به بسکت سنه نه ....من الان همه هم و قمم اینه که خوب بشم، اگه حرف من تو اون توی کله ات نمیره بهتره بسکت و ول کنی و بری بشینی همون برنج و تربچه ات را سق بزنی
توضیح لازم: ترجمه مناقشات لفظی بین مربی و جی ار اسمیت معنی لغت به لغت جملات آنهای نیست و مترجم از کلماتی استفاده کرده که برای خواننده فارسی زبان گویای شدت درگیری است . اصل درگیری را در اینجا بخوانید
پول بد چیزیه. نداشتن یک دردیه، داشتنش یک درد دیگه است. این دردهای برای کسانی که هم داشتن و هم نداشتن پول را تجربه کردند از همه دردناک تره. اگر توی خانواده ثروتمند به دنیا بیایی احتمالا تمام عمرت را با بدبختی های ناشی از پولداری دست و پنجه نرم میکنی و اگر بچه خانواده فقیر باشی احتمالا تمام عمرت گرفتار مشکلات بی پولی هستنی ولی اگر بسکتبالیست سیاهپوست در ان بی ای باشی به احتمال زیاد توی جوونیت هر دو مصیبت سرت هوار میشه
بیشتر جوون های سیاهپوست آمریکایی که رویای ورود به ان بی ای و میلیونر شدن را از بچه گی در سر می پرورونند، نمی دونند پدرشون کیه. خیلی هاشون با مادر بزرگشون بزرگ شدن. در خطرناک ترین و بدترین محله های شهر کودکی شون را گذروندن. به بدترین مدرسه های شهر، جایی که بچه های مهاجرای کم درآمد به اون پناه میارن، درس خوندن و اگر خیلی شانس بیارن و توی درگیری های خیابونی کشته نشن، احتمالا به دام اعتیاد به الکل و مواد مخدر و کار قاچاق میآفتن. اما هر چند وقت یکبار یه بچه ای پیداش میشه که علی رقم همه این مشکلات راهشو پیدا میکنه و میشه یک ورزشکار موفق. وقتی این جوون ها میلیونر میشن و شب و روز مرکز توجه عالم و آدم هستن تازه اون وقته که باید با مشکلات پولداری دست و پنجه نرم کنن. اینکه دور و ورت را یک مشت ادم لاشخور و سودجو پر میکنه. اینکه دیگه تقریبا هیچ وقت نمیتونی با کسی دوست بشی چون همش فکر میکنی همه به خاطر شهرت و پولت تو را میخوان. اینکه فرهنگ استفاده از پول هات را نداری و هویتت را گم میکنی و هزار درد بی در مون دیگه که سرت میاد
همه این بدبختی ها سر برندون جننیگز، پوینت گارد تیم میلواکی باکس آمد. جننیگز در محله کامپتون در لوس انجلس به دنیا آومده که به قولی یکی از بچه های این شهر احتمال اینکه توی خیابون های کامپتون کشته بشی خیلی بیشتر از اینه که توی بغداد با بمب بری هوا. این جوون هیچ وقت پدرش را نشناخت و مادر جوونش اون را دست تنها بزرگ کرد. جننیگز به مدرسه ای رفت که هشتاد درصدشون سیاه و مکزیکی بودن و بیشتر بچه ها نه تنها برنامه ای برای به دانشگاه رفتن نداشتند بلکه زیر تموم کردن دبیرستان هم زاییده بودند
برندون جننیگز دبیرستانش را تموم کرد و یک سال هم به دانشگاه رفت. بعد دانشگاه را ول کرد و رفت ایتالیا برای تیم لوتوماتیکای رم بازی کرد و از اونجا خودشو برای ان بی ای نامزد کرد. این جون توسط تیم میلواکی باکس استخدام شد و سال گذشته رکورد جوان ترین بازیکن تاریخ ان بی ای که تونسته در یک بازی 55 امتیاز بیاره را از آن خودش کرد. راز موفقیت برندون جنینگز در چیست؟
اینکه فراموش نکرد کیه و از کجا اومده
توی این ویدیو که نشون میده جنینگز داره توی محله ای که توش بزرگ شده چرخ میزنه و میره سراغ خونواده اش، هزارتا درس برای بازیکن های چند صد میلیونی تومنی بسکتبال ما نهفته است
اگر بسکتبال ان بی ای را در یک دهه گذشته دنبال کرده باشید حتما در مورد دلخوری بین شکیل اونیل و کوبی برایانت چیزهای فراوانی شنیده اید اما تا امروز کمتر کسی از مشکلات واقعی بین این دو باخبر بود. شکیل اونیل در کتاب زندگی نامه اش، که به تازگی به چاپ رسیده است، گوشه هایی از مشکلاتش را با کوبی برایانت برای اولین بار فاش میکند. در بخش هایی از این کتاب شکیل در مورد کشمکشش با کوبی مینویسه. این هم گوشه هایی از حرفهای شکیل اونیل
من و کوبی هر دو اعصابمون به همه ریخته بود، من برای فصل بعدی قرارداد نداشتم و او هم نگرانه زندان رفتن بود ( اشاره به موضوع اتهام تجاوز جنسی از سوی کوبی و دادگاهش در کلرادو)، درست پیش از شروع فصل دوهزارو چهار فیل جکسون هر دوی ما را کشید کنار و گفت که دیگه همدیگه را در جمع ضایع نمیکنید والا هر دو تا تون را جریمه میکنیم. فیل جکسون از دست ما خسته شده بود، کارل ملون و گری پیتون هم همینطور. خوب . میدونی چی شد؟
کوبی بلافاصله رفت پیش جیم گری ( گزارشکر ورزشی ان بی سی) و با او مصاحبه کرد. کوبی گفت :شک چاق شده، این اسیب دیدگی انگشت پاهاش خیلی هم جدی نیست و او داره تمارض میکنه؛ من موندم لیکرز با داشتن کسانی مثل کارل ملون و گری پیتون برای چی باید با یک همیچین بازیکنی قرار دادشو تمدید کنه. من همینطور که نشسته بودم و مصاحبه را نگاه میکردم نزدیک بود از عصبانیت منفجر بشم. انگار نه انگار همین چند ساعت پیش به مربی قول داده بودیم که دیگه قصه درست نکنیم. این کوبی بود که دهنشو واز کرد؛ من هم گفتن دهنت صافه
فرداش کوبی اومد توی صورت من و با پر رویی تمام گفت: تو همیشه بهم میگفتی برادر بزرگتر من هستی؛ ولی هیچ کاری برای من نکردی؛ وفتی موضوع کلرادو برام پیش اومد حتی به من یک تلفن خشک و خالی هم نکردی. این حرفها همه اش برای من تازه بود. من وقتی گرفتاری قضیه کلرادو براش پیش اومده بود بهش زنگ زدم. بعد که اینو بهش گفتم جواب داد: نه! تو نیامیدی توی تلویزیون از من دفاع کنی، اخه تو چطور رفیقی هستی
برایان شاو ( کمک مربی تیم) در این لحظه قاطی میکنه رو به کوبی میگه : کوبی ، این چرت و پرت ها چیه میگی؟ شک صد بار مهمونی گرفت و تو را دعوت کرد ولی تو نیامدی، حتی وقتی با تیم در سفر بودیم تو با ما شام نمیخوردی، وقتی شک عروسی کرد و تو را دعوت کرد تو حتی عروسی شک هم نیامیدی. وقتی خودت عروسی کردی هیچ کدام از ما ها را حتی دعوت نکردی. حالا وسط این مشکلات یادت افتاده ما رفیقیتیم و انتظار داری پشت تو وایسیم . ما اصلا نمیدونیم تو چه چور آدمی هستی
وقتی همه اروم شدند من به کوبی گفتم: اگر یک دفعه دیگه حرفهایی را که به جیم گری زدی تکرار کنی خودم شخصا حالتو میگیرم... اینجا بود که کوبی شانه هاشو بالا انداخت و گفت : بشین بینیم بابا... و اونجا را ترک کرد
از اون روز به بعد من دور کوبی خط کشیدم. دور جیم گری را هم خط کشدیم. جالبه که جیم گری بچه پر رو وقتی که اخراجش کردند با کمال وقاحت به من زنگ زد و ازم کمک خواست تا کار پیدا کنه
کوبی اون موقع ها خیلی بچه بود و بچه گانه رفتار میکرد ولی اینو میتونم بگم که تمام کارهایی را که الان انجام داده را به من گفته بود. ما توی اتوبوس نشسته بودیم که کوبی به من گفت که میخواهد بالاترین امتیاز آور تاریخ لیکرز بشه ، بهم گفت که میخواهد پنج یا شش قهرمانی کسب کنه، همچنین گفت که میخواهد بهترین بازیکن لیگ بشه. آخرش هم توی چشم هام زل زد و گفت من ویل اسمیت بسکتبال خواهم شد
ما توی لیکرز یه رسمی داشتیم که بازیکن های تازه وارد را میگذاشتیم سر کار. خیلی از تیم های ان بی ای این کار را میکنن. مثلا بهشون میگفتیم برو ساک ما را بیار یا ازشون میخواستیم برن برامون ساندویج بخرن. کاری نداریم که بعضی وقتا زیاده روی میکردیم ولی همه تیم ها یک جوریهایی از این کارها میکنن. یکی ازبازیکناهای تازه وارد ، دریک فیشر ( که الان نماینده اتحادیه بازیکنان ان بی ای هست) گوش میداد و چیزی نمیگفت ولی اون یکی بازیکن تازه وارد، کوبی برایات، یک کله رفت و چقلی ما را به جری وست ( مدیر عامل وقت تیم) کرد. این ادم اینجوریه
چند وقت پیش برای یک ماموریت کاری به شهر اکرون در ایالت اوهایو رفتم. اکرون شهر بسیار کوچکی در حومه کلیولند است که جمعیت کمی دارد. شهر اکرون زمانی به پایتخت لاستیک دنیا مشهور بود چون دفاتر مرکزی شرکت های بی اف گودریج، گودیر، فایر استون و جنرال در این شهر داشت اما امروز شهرت این شهر به خاطر کودکی است در آخرین روز سال ۱۹۸۴ در اکرون به دنیا آمد۰
لبرون جیمز ، مشهور ترین و زمانی محبوب ترین کسی است که در اکرون به دنیا آمده. در این سفر کوتاه با از اکرونی های زیادی در مورد احساسشان نسبت به لبرون جیمز و ترک کردن کلیولند سوال کردم. تعدادی از آنها، بدون هیچ پیش شرطی هنوز عاشق لبرون هستند. بسیاری هنوز درگیر این کشمش درونی اند که چرا لبرون جیمز به آنها نارو زد و به میامی رفت. عشق یا تنفر، هر چه باشد لبرون جیمز در دل اکرونی ها است .مهم اینست که کودکی بی پدر و سیاهپوست که در این شهر به دنیا آمده نامش در کنار نامآورترین های این ورزش به تاریخ خواهد پیوست۰
اما جالب ترین دیدگاه را یکی از همکارانم در که شهر یانگس تاون که نزدیک اکرون است زندگی میکند ، داشت. از او پرسیدم چرا هنوز عاشق لبرون هستی؟ او گفت: چون او به مهمترین قولش عمل کرد و حتی بعد از انتقال به میامی مراسم سالانه « با شاه برانید» را برگذار میکند. مراسم با شاه برانید یا رایدینگ ویت دِ کینگ یک برنامه عام المنفعه است که لبرون جیمز از سالی که وارد ان بی ای شد در اکرون اجرا میکند. او هر سال ۴۰۰ دوچرخه را به کودکان خانواده های کم درآمد هدیه میدهد و به آنها این فرصت را میدهد که با او در خیابانهای اکرون دوچرخه سواری کنند. هر سال لبرون جیمز یک یا دو ستاره رده اول ان بی ای را نیز با خود همراه میکند تا توجه به این رویداد را افزایش دهد. نکته زیبای این برنامه اینست که این چهارصد کودک و نوجوان بطور اتفاقی انتخاب نمیشوند بلکه بر اساس گزارشات مدرسه یا اهالی محل در مورد عملکرد خوب و رفتار این بچه هر سال تعدادی که بالاترین امتیاز را میآورند از لبرون یک دوچرخه کادو میگیرند۰
لبرون جیمز خودش هم از علاقمندان به ورزش دوچرخه سواری است و کارخانه کنوندیل برایش یک دوچرخه غول اسای سفارشی ساخته تا با آن خیابان های اکرون را در نوردد. لبرون جیمز همچنین از جمله سهامداران همین شرکت است۰
فرهنگ بسکتبال حرفه ای آمریکا بغیر از شرکت در شب نشینی شب قبل از بازی مهم، خالکوبی و آموختن آخرین تکنیک های قمار، چیزهای دیگری هم دارد که بسکتبالیست های ما میتوانند از آن بیاموزند و هم به شهر و دیار خود خدمت کنند و هم چهره مسوول تری از بسکتبالیست حرفه ای برای کودکان ما به تصویر بکشند۰
بر خلاف تصور همه و با نهایت شگفتی تیم بسکتبال ایران در عین شایستگی به اردن باخت و آخرین شانس حضور در المپیک لندن را از دست داد. شاید الان کمتر کسی حال و روز بچه های بسکتبالیست ایرانی را حس میکند که پس از آن بازی های درخشان بلیت لندن را کم کم توی دستهایشان میدیدن. ولی این رویا به باد رفت
به اردن باختیم. خیلی نزدیک هم باختیم. فقط با چهار اختلاف. معنی این باخت چیست ؟ آیا معنی اش اینست که بسکتبال اردن از بسکتبال ایران قوی تر است. به هیچ وجه! تیم ایران هم به نوبه خود یکبار تیم چین را برده . ایا معنی اش اینست که کل بسکتبال ما از کل بسکتبال چین قوی تر است. هرگز! چهارچوب برگزاری مسابقات قاره ای و جهانی فیبا اصولا به شکلی است که تنها یک بازی میتواند تعیین کننده آینده یک تیم باشد. همه آنهایی که دستشان به توپ بسکتبال خورده میدانند که شوت بسکتبال ، حتی در بالاترین رده های بسکتبال هم بگیر نگیر دارد. بازیکن ها حتی در رده ان بی ای هم شبهایی دارند که بهتر یا خیلی بد تر گل میزنند. اگر امار های بازی را نگاه کنیم حامد حدادی، حامد افاق، ارسلان کاظمی و حتی صمد شب بدی نداشتند ولی این اردنی ها بودند که شب فوقالعاده ای داشتند. آنها دوازده درصد بهتر از ایران سه امتیازی زدند و خدا درصد بهتر از ما پنالتی. دفاع ایران که تا اینجا بالاتر از انتظار عمل کرد نتوانست شب خوب اردنی ها را خراب کند. پوینت گارد اردن هرچه خواست کرد و هر چه خواست زد و شاید همین فشار روانی بر روی مهدی کامرانی بود که باعث شد شوتهای فراوان اون به در و تخته بخورد
هدفم بزرگ یا کوچک کردن این شکست نیست. اگر فقط دو تا از سه امتیازی ها یا چند پنالتی اضافه را گل کرده بودیم الان کارمان مرثیه سرایی برای بسکتبال ایران نبود، اما بسکتبال همین است. مثل زندگی. کسی که اشتباه میکند یا کمی بد شانس است را سخت تنبیه میکند. هیچ عدالتی هم در کار نیست. تا چشمت را باز کنی مدال از دستت رفته است
مصاحبه اخیر تلویزیونِ دولتی ایران با ایرج خدری، بازیکن بلندقامت تیم ملی بسکتبال ایران، جامعه بسکتبال ما را که سالهاست با دستمزدهای چند صد میلیونی خو گرفته است را این روزها بفکر فروبرده است. قهرمانی که روزی « اعجوبه بسکتبال آسیا» خوانده شد اکنون به دستفروشی روی آورده است.
اولین بار او را در اردوی آمادگی تیم ملی جوانان در دانشگاه شریف دیدم. قد دومتر و پانزده سانتی اش او را یک سر و گردن بالاتر از بقیه جوانهای قد بلندی که در آن سالن خاک گرفته با هم رقابت میکردند قرار میداد. بچه بندر بود ولی با همان لهجه جنوبیاش بچه های تیز تهران را سر کار میگذاشت و اصفهانی های حاضر جواب منلک میگفت . ایرج خدری کودکی بازگوش بود که در بدن بسکتبالیستی غول آسا به دام آفتاده بود.
از آن روزهای اکنون بیست و دو سال گذشته است و از آن جوان رعنا، مردی چهل ساله و رنجور باقی مانده است. دوربین تلویزیون دولتی ایران به خانه اش رفته است و او را که اکنون زمین گیر شده است سوال پیچ میکند. ایرج میگوید که از «قهرمان ملی» و «اعجوبه بسکتبال آسیا» بودن کارش به دست فروشی افتاده است. نه بیمه ای دارد و نه مقرری که روزهای سخت ناتوانی اش را قابل تحمل تر کند. با ته مانده ای از شوخ طبعی آن روزهایش از فدراسیون بسکتبال تشکر میکند که برایش نامه تایپ کرده است و چند صباحی برایش مقرری بخور و نمیری تراشیده است. در پایان هم اشک از چشمان معصومش جاری میشود.
به عکس تیمی که در آن با ایرج پیراهن ملی را بر تن کردم نگاه میکنم. چهره های جوان و سبیل های تازه رسته مان مرا به خاطرات تلخ و شیرین آن روزها میبرد. ما متعلق به نسلی بودیم که حتی پول خرید کفش هایی که با آن برای تیم کشورِ به ظاهر ثروتمندمان به میدان می رفتیم از حقوق بخور و نمیر معلمی یا دخل دکان نجاری پدرمان تامین میشد. بسکتبالیست لکسوس سوار برایمان موجودی تعریف نشده بود.
اما الان این جوانان سبز پوش کجا هستند و چه میکنند؟
مهندس ارشد در بزرگترین کارخانه اتومبیل سازی دنیا، کارخانه داری که پانزده سال است کار آفرینی میکند، مدیر اجرایی فروش بزرگترین شرکت مخابراتی در آسیا، مربی یکی از تیم های حاضر در لیگ برتر ایران، مربی تیم بسکتبال پایه در تهران و مالک رستورانی در تهران عاقبت چندی از جوانانی این تیم است که اکنون موهایشان خاکستری شده یا ریخته است. بقیه را نمی دانم کجا هستند و چه میکنند اما این را میدانم که همه مان که در خانواده های متوسط و حتی کم درآمد آنروز بزرگ شده بودیم، آموختیم که باید حقمان را از این دنیای بزرگ بگیریم و روی حرف کسی هم حساب نکنیم. به غیر از دو نفر هیچ کداممان تخم مرغ های زندگیمان را در سبد لرزان بسکتبال آنروزهای ایران نگذاشتیم. کاسه بسکتبال در آن روزها از کاسه هر گدایی خالی تر بود . آن دو هم آنقدر سخت کوش و صبور بودند که در انتهای زندگی ورزشی شان دستمزدهای چند صد میلیون تومانی نصیبشان شد و تا حدی بارشان را بستند.
اینکه زندگی ایرج در این سراشیبی قرار گرفته را من نه برگردن فدراسیون بسکتبال می آندازم و نه انگشت تقصیر را به نظام تامین اجتماعی فشل مان نشانه میروم. بره بودن در دنیای گرگهای درنده، بی کسی و حساب کردن روی حرف کسانی که حرفشان دو پول سیاه نمیارزد آن جوان رعنا را اکنون به مردی تبدیل کرده که دوربین تلویزیون ایران او را سوژه ملودرام شبانه اش کرده تا برای تحریک حس ترحم بینندگانش خوراکی باشد.
ای روزگار شرمت باد که زمین خورده را مجال نمیدهی...
اینکه چطوری عروسی گرون قیمت بگیری را هر خری این روزها بلده، ولی اینکه از عروسیت پول هم دربیاری کار هر کسی نیست. این کاری بود که کیم کارداشیان (یا قارداشیان) بچه معروف لوس انجلس و کریس هامفریز فوروارد تیم نیوجرزی نتز انجام دادند. همین اخرهفته گذشته بود که گوشتهای کریس هامفریز بالاخره دراز شد و بعله را گفت و خواهران کارداشیان یکی دیگه شون هم زن یک بسکتبالیست ان بی ای شد. اما کیم کارداشیان که به غیر از باسن گنده و لوس حرف زدن هنر دیگه هم داره و بلده چطوری از آب کره بگیره امتیاز چاپ عکسهای عروسی اش را بطور اختصاصی به یکی از نشریات زرد در آمریکا به بهایی یک و نیم میلیون دلار فروخت۰
اگر چه خرج عروسی بیشتر از این حرفها بود (لباس عروس به تنهایی ۱۵۰ هزار دلار اب خورد) اما بالاخره یک و نیم میلیون دلار را میشه به یک دردی زد، مخصوصا وقتی داماد یک یک ورزشکار حرفه ایست اخیرا بیکار شده۰