المپیکی نو فرارسید و باز داستان قدیمی جاخالی دادن های ورزشکاران کشورهای مسلمان از رقابت با ورزشکاران اسراییلی موضوع روز شد. برخی از دولت های مسلمان که اسراییل را به عنوان یک کشور قانونی به رسميت نمیشناسند، ورزشکارانشان را در رقابتهای بین المللی تحت فشار میگذارند که با انصراف از رقابت با ورزشکاران اسراییل اين به باور که « اسراییل یک کشور نیست» را متبلور کنند. کمیته جهانی المپیک که سیاست کلی کشورهای مسلمان را میداند برای مقابله با این تصمیم غیر ورزشی، برای ورزشکاران یا تیمهایی که به دلایل سیاسی اقدام به تحریم حریف اسراییلی میکنند جریمه های سنگینی در نظر گرفته است. کشورهای مسلمان هم که در سیاست رقابت نکردن با اسراییلیها همیشه یکی به نعل و یکی به میخ میزنند، به هر دروغی متوصل میشوند تا اثبات کنند روبرو نشدن با حریف اسراییلی به دلایل سیاسی نبوده.
مسابقات جهانی و در راس آنها المپیک راه فراری باقي نميگذارد. انجاست که ناخواسته یک یا چند کشور مسلمان با ورزشکاران یا تیمهای ورزشی اسراییلی روبرو میشوند. درفهرست کشورهای مسلمانی که از روبرو شدن با ورزشکاران اسراییلی امتناع کرده اند ایران بعد از انقلاب رکورد دار است. در ستون سمت راست این جدول دلایل رسمی اعلام شده از سوی فدراسیونهای ورزشی کشورهای مسلمان را میبینیم. در این ستون انواع بهانه ها از مشکلات ویزا، دل درد، یبوست و مشکلات گوارشی گرفته تا حتی بهانه «خسته بودن» ذکر شده است! این جدول نشان میدهد که فدراسیون ورزشی کشورها مسلمان با چه روشهای کودکانهای ناچاراند بطور هم زمان از سیاست های داخلی کشورشان پیروی کنند و در عین حال تلاش نمایند تا از کیفرهای بین المللی ناشی از این سیاستها فرارکرده باشند. در راستای این بهانه تراشی بعضی از فدارسیون موفق تر و برخی هم بی اقبال بوده اند. فدراسیون بسکتبال ایران که درسال ۲۰۰۵ در مسابقات جهانی زیر ۲۱ ساله ها از بازی با اسراییل به دلیل «ندادن ویزا» برای حضور در مکان مسابقه پرهیز کرد. این فدراسیون توانستند از محرومیت های بین المللی بطور موفقيت آمیز بگریزد اما ورزشکاراني هم بودند که نه تنها أرزوی شرکت در آلمپیکشان بر باد رفته بلکه در یک معامله ناجوانمردانه محرومیت های جهانی را با حواله یک پراید معاوضه کردند۰
در این یادداشت قصدم آن نیست که پرهیز از رقابت با ورزشکاران اسراییلی که تنها جرمشان اینست که با یونیفرم کشوری به میدان می آیند که به لحاظ سیاسی مورد تایید برخی نیست، را تحلیل کرده باشم. پیام اصلی این یادداشت اینست که اگر کشورهای مسلمان از صمیم قلب به این روش مبارزه با اسراییل ایمان دارند چرا هزینه های این مبارزه را ورزشکاران جوان و معصومی پرداخت میکند که تمام عمر فکر و ذکرشان تنها توپ ، تور، تشک کشتی، راکت بدمینون و ... بوده. اگر اين عدم حضور در ميدان رقابت اقدامي نمادين براي بيان اعتراض به وجود كشورى به نام اسراييل است چرا سازمان وزرش و کمیته ملی المپیک یک کشور مسلمان در محافل بين المللي «يبوست» را دليل اين اقدام نمادين اعلام ميكنند. مثل اینست که یک زندانی برای اعتراض به وضع ناعادلانه زندان دست به اعتصاب غذا زده باشد ولی وقتی رییس زندان از او میپرسد چرا اعتصاب غذا کرده ای؟ پاسخ دهد: کدام اعتصاب عذا؟ من فقط یک مقدار کم اشتها شده ام!
اگر کشورهای مسلمان اثاثا تحریم مسابقات ورزشی را ثمر بخش میدانند چرا کاری پایه ای صورت نمیدهند که به مانند دهه هشتاد رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی را از حضور در میادن ورزشی جهانی محروم کنند؟ یا حتی اگر اتحادی بینشان نیست چرا همانند سالهای اوج جنگ سرد، آنگونه که آمریکا و شوروی مسابقات المپیکی که در خاک دشمن برگزار میشد را کنار گذاشتند، را تحریم نمیکنند؟ چرا کمیته ملی المپیک ایران،الجزایر، کویت، تونس و سوریه راسا پای عواقب این مبارزه عقیدتی نمیآیستند؟ وقتی که درفهرست موارد عدم حضور دربرابر حریف اسراییلی نام یک جوان ورزشکار یا یک تیم ورزشی را ثبت میشود بارِ این مبارزه عقیدتی ناخواسته بر دوش کسی یا تیمی می آفتد که دلخوشی اش ورزش کردن و پیروزی است نه جهاد برای عقیده ای که حتی معتقدان به آن از هم ابراز آشکار آن هراسان هستند. باید به جاي نام ان ورزشكاران بي گناه نام آن مدير ارشد ورزشي كشورهاي مسلمان ذكر شود که ورزشکاران بی زبان را به ورطه محرومیت بین المللی سوق میدهد. اینها همانهای هستند که در اقدامی بی سابقه با نيشهاي از بناگوش در رفته، رژه رفتن در استاديوم المپيك لندن را در كارنامه مجاهدتهاي خود ثبت خواهند کرد و به یقین حضورش را در خاک دشمن را بیمارگونه نوعی پیروزی تلقی میکنند.
زیباترین صحنه در مراسم افتتاحیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آن زمانی بود که سه ورزشکار بی کشور زیر پرچم کمیته بین المللی المپیک به عنوان ورزشکاران مستقل پا به میدان گذاشتند. آنها اوج شادی شان را بالا و پایین پریدن و لبان خندانشان به تماشاگران انتقال دادند. این سه ورزشکارِ بی کشور به همه آن خشک مغزهایی که در طول تاریخ رقابتهای ورزشی، پرچم یک کشور را دستاویزی برای سیاست های کورکورانه شان کرده اند آموختند که شاید وقت آن رسیده باشد که المپیک را به عنوان جایگاهی برای پرورش روح نوع دوستی، همنوع پروری و رقابت سالم ببینم و ساحت رقابت های ورزشی المپیک را با مقوله غریبی به نام سیاست در آلوده نکنیم.
وقتی جمعه از روی تویتر خبررسید که تیم هیوستون راکتس برای عقد قرارداد سه ساله با عمر آشیک (یا همان عاشق خودمان) بیست و پنج میلیون دلارِ بی صاحب را زده زمین، همینجوری سرجام خشکم زد. باورم نمیشد که که کسی برای عمر اشیک اینقدرپول بده . ما که بخیل نیستم ، حالا که دادن ایشالا از شیر مادر حلالترش باشه. چیزی که بیشتر حالمو گرفت این بود که در حالی که عمر آشیک سالی حدود هشت میلیون دلار تضمینی میگیره ، حامد حدادی هنوز نه قرارداد داره و حتی اگه قراردادی بگیره اینقدر به قول جدیدی ها ، قراردادش مثل قرارداد عمر اشیک توپوله
حالا این عمر آشیک کی هست که من داریم با حامد مقایسه اش میکنم و اعصابمو به هم ریخته؟
عمر اشیک بازیکن بازیکن بیست و شش ساله ترکیه ایه که در پست سانتر بازی میکنه. این بازیکن سال 2008 توسط پورتلند درفت شد ولی همون سال به باشگاه فنرباچه قرض دادنش و دوسال ترکیه بازی کرد. او فصل 2010 به تیم شیکاگو پیوست و در این تیم به عنوان سانتر ذخیره دو فصل بازی کرد. در فصل اول متوسط دوازده دقیقه توی زمین بوده و در فصل دوم پانزده دقیقه بازی گرفته. تا اینجا خیلی چیزهاش شبیه حامد حدادیه ولی عمر اشیک قدش پنج سانت هم از کوتاه تره. کارشناس های ان بی ای نظرشون را در مورد بازی این بازیکن ترک اینجوری خلاصه میکنند: عمر اشیک به عنوان یک بازیکن دفاع در داخل محوطه سه ثانیه شناخته میشه، قابلیت بالایی برای بلوک کردن شوتها از خودش نشون داده ولی مهارتهای حمله اش خیلی محدوده و مثل خیلی از بازیکنان بلند قامت در ان بی ای پنالتی زن خیلی ضعیفه
این جمع بندی کوتاه را هر کسی بخونه میتونه تشخیص بده که عمر اشیک نه تنها چیزی از حامد حدادی بیشتر نداره بلکه کمتر هم داره. هم پنج سانت کوتاه تره، که خودش در پست سانتر یک برتری بزرگ برای حامد حساب میشه و هم حامد پنالتی زن و شوت زن بهتریه که اون هم بین بازیکنان بلند قامت نکته مهمیه. حامد المپیک بازی کرده و به عنوان بهترین بلوک کننده شوت شناخته شده و عمر هیچ وقت در المپیک بازی نکرده. حالا با همه این حرفها چرا حامد قرارداد سال گذشته اش به زور به دو میلیون دلار میرسید و عمر اشیک چهار برابر اون پول میسازده
در ایجاد این تفاوت پارامترهای مختلفی درگیر موضوعه که یک تعدادی از اونها در کنترل حامده هست و یک تعدادی شون شاید در کنترل حامد نباشه. اونهایی که در کنترل حامد نیست مثلا اینکه عمر اشیک از طریق درفت وارد ان بی ای شد و اصولا بازیکنانی که از این طریق وارد لیگ میشن را میشه بهتر فروخت. دوم اینکه شاید مدیربرنامه و اجنت حامد به خوبی عمر نیست و نتونسته برای حامد یک تیمی که خوب پول بده را پیدا کنه و سومی اینکه این وضعیت خرتو خر ویزای کار حامد که هر بار که این جوون از آمریکا خارج میشه وارد شدن مجددش با کرام الکاتبین هست یک مقداری روی اعصاب تیم ها رفته و شاید به عنوان نکته منفی برای حامد حساب بشه. شاید هیچ بازیکنی در دو فصل گذشته به اندازه حامد در تمرینات تابستانی باشگاهش غیبت نداشته که اون هم عمده ای تقصیر مشکلات ویزای آمریکاست
اما اگر از این حرفها بگذریم چیزهایی هست که در کنترل حامد حدادیه. حامد از عمر یک چیزهایی کم داره که به خاطر همون مشخصه هاست که عمر اشیک قرارداد های چاق و چله میگیره و حامد هنوز اندرخم تجدید قرارداد یک ساله اش هست. وقتی ویدیوی بازی های عمر اشیک را میبینید متوجه میشین که در هنگام دفاع و حمله بیشتر مواقع اولین بازیکنه که به زمین مقابل می رسه عمر اشیکه ولی حامد بدلیل کند بودن بیشتر مواقع بازیکن آخر تیم در ترنزیشنه. در دفاع عمر اشیک از معدود بازیکنایی هست که همیشه دوتا دستش بالاست و اماده بلوکه کردن توپه درصورتی که حامد نود و نه درصد مواقع هر دوتا دستش پایینه . اگر بازی فاجعه بار ایران و اردن را به یاد داشته باشید یادتون میاد که پایین بودن دست حامد باعث شد که اردنی های کوتاه قد هر وقت دلشون خواست بیان توی سه ثانیه ما. تفاوت دیگه عمر اشیک و حامد حدادی در حرکات انفجاری زیر حلفه است. عمر اشیک تقریبا همیشه وقتی زیر حلقه حمله توپ میگیره یا ریباند میکنه با یک حرکت انفجاری توپ را با دو دست داخل حلقه دانک میکنه، در صورتی که حامد بیشتر مواقع توپ را بصورت تیپ این یا فینکر رول وارد حلقه میکنه و و حتی با قد به اون بلنداش یا اسکای هوک میکنه یا فید اوی جاپ شات! همین تفاوت های دفاع و حمله عمر اشیک را ( علیرقم کمبود هایی که نسبت به حامد حدادی داره) به بازیکنی تبدیل کرده که تیم های بیشتری اون را میخوان و حاضرن بابتش پول های ان چنانی بدهند. در چند مصاحبه اخیر حامد حدادی گفته که داره روی سرعتش کار میکنه. امیدوارم هرچه زودتر ببینم این جوون تونسته این نقص قابل تصحیح را جبران کنه . اون موقع است که مطنم حامد حدادی با قدی بلندش و شوتهای خوبش بازیکن جذاب تر و گرانقیمت تری برای تیم های ان بی ای خواهد شد
نظام دانشگاهی در آمریکا با سیستم دانشگاهی ایران زمین تا آسمان فرق میکند. دانشگاه های آمریکا نهادهای انتفاعی خصوصیی هستند که هدف نهایی آنها پول در آوردن از طرق مختلف است. جدا از جذب دانشجو و طلب کردن شهریه این دانشگاه ها راه های دیگری هم برای کسب پول ابداع کرده اند. برخی از دانشگاه ها از طریق فروش نتایج تحقیقات علمی به شرکت های خصوصی و دولتی پول در میاورند و برخی هم از درآمد های ناشی از فعالیت های ورزشی تیم دانشگاه کسب درآمد میکنند. درآمد تیم های ورزش شامل درآمدهای ناشی از تبلیغاتی ( تلویزیون و غیره) و کمک های مردمی طرفداران تیم یا فارق التحصیلان سابق همان دانشگاه است . در آمدهای ناشی از ورزش در برخی از دانشگاه های امریکا سر به میلیارد میزند و به همین دلیل وجهه تیم ورزشی دانشگاه و مربی این تیم در جذب این پول ها حیاتی است
دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا یا پن استیت یکی از قدیمی ترین و پرآوازه ترین دانشگاه ها در فوتبال آموزشگاهی در آمریکاست. استادیوم صد هزار نفری بی ور، استادیوم خانگی تیم این دانشگاه بزرگترین استادیوم ورزشی در تمام آمریکا وچهارمین بزرگترین استادیوم جهان است. شهرت تیم ورزشی این دانشگاه فقط به وسعت استادیوم ان نیست بلکه مرحون تلاش هایی مردی است که پدر فوتبال دانشگاهی در آمریکا شناخته شده . جو پترنو ، مربی فقید و اسطوره ای دانشگاه پنسیلوانیا شاید مهترین و شاخص ترین چهر در تمام این ایالت باشد. اون اولین مربی بود که بر بهبود نمرات اکادمیک دانشجویان ورزشکار تاکید کرد. او اولین مربی بود که برای حق پول گرفتن از سوی دانشجویان ورزشکار که از خانواده ها کم بضاعت میآمدند تلاش کرد. در طی بیش از پنجاه سال مربی گری در این دانشگاه نام جو پترنو به اسطوره اخلاق برای هزاران هزار دانشجو و فارق التحصیل این دانشگاه و میلیون ها پنسیلونیایی تبدیل شد. اما جو.پترنو در اخر عمرش میراثی بجا گذاشت که آنچه او سالها انجام داده بود را دود کرد و به هوا فرستاد تا حدی که مجسمه های او از جا برداشتند؛ خیابانهایی که به نام او گذاشته بودند تغییر نام دادند و خانواده اش که روزی از مغرور ترین شهروندان آمریکا بودند اکنون در زیر باران شرمساری غرق شده اند
داستان از هنگامی آغاز شد که جری سنداسکی، کمک مربی جو پترنو، در نوامبر 2011 به اتهام 40 فقره دست درازی جنسی به کودکان دستگیر شد. این خبر برای دانشجویان و همه پنسیلوانایی ها که به دانشگاهشان افتخار میکردند اب سردی بود که بر تنشان ریخته شد. طبق گزارش پلیس این سواستفاده جنسی بین سالهای 1994 و 2009 در رختکن تیم دانشگاه رخ داده بود. در گزارش پلیس آمده بود که یکی دیگر از دستیاران سرمربی جری سنداسکی را در سال 2002 در زیر دوش رختکن در حال تجاوز به یک کودک ده ساله دیده بود و این موضوع را به جو پترنو گزارش داده بود. در اسناده آمده است که جو پترنو موضوع را به مقامات دانشگاه گزارش کرد. تا اینجای کار جو پترنو مسولیت قانونی خود را اجرا کرده بود و پلیس هیچ اتهامی را متوجه جو پترنو اعلام نکرد. متاسفانه قربانی ده ساله این رویداد هیچ وقت مشخص نشد و جری سنداسکی به سو استفاده جنسی از کودکان تا هنگام دستگیری ادامه داد. بعد از اعلام دستگیری چند تن از مقامات پلیس انگشت تقصیر به سمت جو پترنو نشانه رفتند که چرا او با قدرتی که داشت جلوی این سو استفاده را نگرفت؟ همین موضوع خشم دانشجویان دانشگاه را که مربی تیمشان را جز معصومین میدانستند بر انگیخت و باعث یک رشته اعتراضات خیابانی گسترده در حمایت از جو پترنو شد که در آن ماشین های پلیس هم به اتش کشیده شد
اینجا بود که پترنو اعلام کرد که در پایان فصل بازنشسته خواهد شد و از تیم کناره خواهد گرفت. این تصمیم باعث خشم مدیریت دانشگاه شد و با درخواست بازنشستگی او موافقت نکردند و او را بالافاصله اخراج کردند. در پی اخراج جو پترنو دانشجویان مدافع او تا مدتها در اطراف خانه او به تحصن دست زدند. جو پترنو چندی بعد بدلیل بیماری های ریوی از دنیا رفت اما کاراگاه های اف بی ای هنوز به دنبال نقش واقعی جو پترنو در این فاجعه اخلاقی بودند تا اینکه یک کارگاه بازنسشته اف بی ای که از سوی دانشگاه برای حقیقت یابی ماموریت یافته بود شواهدی را به دست آورد که سابقه نیم قرن نام نیک جو پترنو را زیر و رو کرد. او ایمیل هایی را از جو پترنو کشف کرد که نشان میداد که وی از اعمال کثیف دستیارش پیش از سال 2001 کاملا باخبر بوده و بدلیل تاثیر بد اقتصادی که افشای این خبر برای دانشگاه دارد تصمیم گرفته این موضوع را لاپوشانی کند. جو پترنو به هیت منصفه دادگاه دروغ گفت وقتی از او پرسیدند آیا از اقدامات جری سنداسکی قبل از 2001 خبر داشتی یا نه؟ حتی در این ایمیل ها کشف شد که جو پترنو مقامات دانشگاه را تحت فشار گذاشته که موضوع را به مقامات پلیس محلی و پلیس ایالتی گزارش نکندند تا عواقبش گریبان دانشگاه را نگیرد. این کاراگاه حتی شواهدی را یافت که جو پترنو به جری سنداسکی اجازه ورود و خروج بدون محدویت به تمام تاسیسات ورزشی دانشگاه بعد از بازنشسته شدن جری سنداسکی در سال 1999 داده است. دادگاه نهایتا جری سنداسکی را برای بقیه عمرش به زندان انداخت و همه مقامات دانشگاه که از این موضوع خبر داشتند را هم به زندان افکند. جو پترنو که قبل از خاتمه رای دادگاه از دنیا رفت تنها کسی بود که به زندان افکار عمومی افکنده شد
این فاجعه اخلاقی اکنون گریبان ان سی دابل ای (سازمان ورزشی دانشگاهی آمریکا) را هم گرفته که برای دانشگاه پنسیلونیا که از مشهور ترین تیم های فوتبال و پردرآمد ترین تیم ان سی دابل ای است چگونه تنبیه کند و اصولا چرا باید دانشگاه ها انچنان زیر فشار مالی باشند که دست به چنین اقدامات کثیفی بزنند
به دنیا آمدن در بیمارستان دولتی، تحصیل در مدرسه دولتی، ازدواج در سالن هایی که مجوز دولتی دارند، کارکردن در ادارات دولتی، استفاده از تسهیلات بانکی دولتی ، نهایتا مرگ با رعایت کامل بخشنامه های دولتی و دفن شدن در گورستانهای دولتی. این خلاصه ای از زندگی بیشتر ما ایرانی هاست. شاید نمونه بارز زندگی دولتی ورزش ما باشد. قوانینش دولتی ، آدم هایش دولتی و همه گیر و گازش هم از مشکلات دولتی است. بالطبع وقتی دولتی باشی همه نگاهت به بالا دستی ات است که بودجه ای از میان دستان مشت کرده اش برایت بچکند که به زخمی بزنی و وقتی بودجه ای نیست شانه ها را بالا بیندازی و به بگویی : بفرما ،کف دست مو ندار۰
بسکتبال ما سالن آبرومند ندارد، بازی های تدارکاتی خارجی ما در برابر رقیبان مانند سفر به زیارت شاه عبدالعظیم است، برای پرداخت حقوق دلاری مربی خارجی مان در به در دنبال دلار ارزان در چهارراه استانبول میگردیم و دلمان خوش است که روزی قهرمان بلامنازع آسیا بودیم. چه باید بکنیم؟ کاش شیخ بهایی داشتیم که در دنیایی دلار دوهزار تومانی میتوانست آب حمامی بسکتبالمان را با یک شمع گرم کند. اما اگر سرمان را بالا بیاوریم و دور برمان را نگاه کنیم شاید راه های دیگری هم باشد۰
کشور کانادا یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیاست. نه از این مدل ثروت هایی که ما ایرانی ها همیشه میگوییم ثروتمند هستیم. ثروت کانادا بالقوه نیست. بالفعل است. نه تنها کانادا یکی از بالاترین تولید های ناخالص ملی دنیا را دارد بلکه صاحب بهترین دانشگاه ها، صنعت پویا و منابع طبیعی لایزال از نفت و گاز گرفته تا نیکل و آلومیینوم و آب شیرین. هر جای این مملکت سرد یک بیل به زمین فروکنید یک چیزی بیرون می اید که یک جای دنیا کسی برایش پول میدهد. اما همه این ثروت به این معنا نیست که دولت این کشور در ورزشش پول ،انگونه که در ایران بودجه اختصاص میابد، خرج میکند. شاید باورش برایتان سخت باشد ولی در زمان المپیک زمستانی ونکوور کمیته ملی المپیک کانادا برای تامین بخشی از هزینه اماده سازی ورزشکارانش برای المپیک دست به دامان مردم برای کمک مالی مردم شد. تنها ورزشی در کانادا که در آن پول های آن چنانی هست ورزش هاکی (یا همان هاکی روز یخ) که ورزش ملی این دیار است. بقیه ورزش ها خودشان باید به فکر خودشان باشند۰
در حال حاضر بسکتبال مردان کانادا در رده بندی فیبا بیست چهارم و زنان کانادا در رده یازدهم جهانی است. اما در چند سال آینده شاهد خواهیم بود که این کشور کوچک سی میلیونی به یکی از قدرت های بسکتبال جهان، در رده لیتوانی و یونان تبدیل خواهد شد. تیم ملی نوجوانان کانادا سه روز پیش در مسابقات قهرمانی جهان زیر ۱۷ سال در لیتوانی ، در برابر ناباوری همه گان ، توانست در مقام پنجم جهان ، بالاتر از آرژانتین ، چین و لیتوانی بایستند و این پیامی رسا برای بسکتبال جهان است که قدرت جدیدی در این عرصه متولد شد۰
ولی این مقام پنجمی جهان چگونه به دست آمد؟ آیا در اثر مجاهدت های مقامات فدراسیون بسکتبال کانادا بود؟ یا اینکه مثل کشورهایی عربی به یک مشت بچه آمریکایی پاسپورت کانادایی دادند؟ جواب هیچ کدام درست است... ادامه این مطلب بزودی در همین وبلاگ منتشر میشود
مدتی است که فدراسیون بسکتبال ایران و سازمان لیگ برتر در تلاش برای ارایه طرحی است که با کمک آن شرایط جذب بازیکن توسط تیم های لیگ برتر را عادلانه تر کند. هدف اینست که تمام تیم های شرکت کننده در لیگ فرصت مساوی برای به خدمت گرفتن بازیکنان ملی پوش و بازیکنان خارجی داشته باشند. اینکه فدراسیون بخواهد چنین هدفی داشته باشد کار صحیحی است چرا توزیع برابر قدرت بین تیم ها نه تنها رقابت های لیگ را از حالت یکنواخت در میآورند بلکه باعث میشود سرمایه گذاران جدید با رغبت بیشتری به سرمایه گذاری در تیم های جدید بپردازند۰
برای حصول به این هدف فدراسیون اقدام به رده بندی بازیکنان بر اساس مهارت و قابلیتهایشان کرده است . هدف از این دسته بندی اینست که نهایتا هر تیم مجوز به خدمت گرفتن تعداد مشخصی از بازیکنان هر دسته را داشته باشد. به زبان ساده تر فدراسیون میخواهد همه تیم ها فرصت بکار گیری بازیکن شاخص داشته باشد نه اینکه یک یا دو تیم پولدار تمام بازیکنان خوب را جذب کنند و سر بقیه بی کلا بماند. با اینکه فدارسیون و سازمان لیگ هدف صحیحی دارد اما برای رسیدن به این هدف روشی را برگزیده که بسیار سوال بر انگیز است. روش سهمیه مهارتی بازیکنان ایراد های زیادی دارد از جمله اینکه چه کسی صلاحیت دارد که بازیکنان را دسته بندی کند یا آیا این دسته بندی بر اساس آمارهای فصل گذشته است یا تمام فصل های گذشته، اگر بازیکنی در نیم فصل آمارهایش را بهبود داد ایا در میان فصل دسته بندی او تغییر خواهد کرد؟ اگر تغییر کند ایا به این معنا است که باید ان تیم را ترک کند چون سهیمه دسته الف آن تیم پرشده است۰
روش متعارف برای حصول اطمینان از هم قدرت بودن تیم ها در بسکتبال مدرن دنیا تعیین سقف قرار داد برای هر تیم است. این سقف قرارداد تضمین میکند که هیچ تیم پولداری نتواند همه بازیکنان شاخص لیگ را بخرد و مزیت نابرابری برای خود دست و پا کند اما فدراسیون بسکتبال و سازمان لیگ برتر ایران تمام تلاش خود را میکند که از تعیین سقف قرارداد تیمی و انفرادی برای بازیکنان لیگ برتر خود داری کند و هیچ توضیحی تاکنون در مورد دلیل آن مطرح نشده است. فدراسیون بسکتبال با عدم توضیح در این مورد زمینه را برای گمانه زنی باز میگذارد. اولین دلیلی که به نظر میرسد اینست که سقف قرار داد برای هر تیم بر اساس درصدی از درآمد سالانه لیگ تعیین میشود و این سقف هر سال براساس بالا و پایین شدن درآمد کل لیگ کم و زیاد میشود. با توجه به اینکه سازمان لیگ هیچ گاه در مورد درآمد لیگ با افکار عمومی صحبتی نکرده و نخواهد کرد پس از تعیین هر گونه سقف پرهیز میکنند. دلیل دیگری که به نظر میرسد اینست که تعیین هر گونه سقف قرارداد شخصی از سوی سازمان لیگ عکس العمل منفی بازیکنان شاخص و ملی پوش لیگ را به همراه خواهد داشت و با توجه به اینکه شریان حیات فدراسیون به پیروزی های تیم ملی بسته است لذا مدیران این مجموعه کاری نخواهند کرد که این بازیکنان بی انگیزه ( به تایید کاپیتان تیم ملی بزرگسالان) از فدراسیون روی گردان شوند۰
تعیین سقف قرار داد بطور تیمی و انفرادی روش است که از سال ۱۹۸۴ در لیگ ان بی ای آزموده شده و توانسته است که با همه افت و خیزهایی که داشته نظر مالکان تیم ها را چه در شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک حفظ کند. به دلیل همین سیستم مدیریتی است که تیم هایی نظیر سن انتونیو، اوکلاهوما و یوتا هنوز هم از تیم های خوب لیگ هستند و در سطح برابر یا بالاتر از تیم هایی نظیر نیویورک و لوس انجلس ظاهر میشوند. فدراسیون بسکتبال ایران میتواند از تجربه نزدیک به سه دهه بکار گیری این روش در لیگی که ده ها بار پیچیده تر از لیگ برتر ایران است مشکلاتش را حل کند۰
یکی از لحظات فراموش نشدنی المپیک بارسلون هنگامی بود که در مصاحبه مطبوعاتی از چارلز بارکلی، فوروارد تیم ملی آمریکا، پرسیدند: نظرتون درباره روبرو شدن با تیم آنگولا چیست؟ چارلز بارکلی جواب داد: من هیج شناختی در مورد انگولا ندارم فقط اینو میدونم که انگولا بزودی بدبخت میشه! حالا قضیه در مورد تونس صدق میکنه. بزودی تونس بدبخت میشه. تیم ملی آمریکا امروز اسامی دوازده نفر نهایی شرکت کننده در المپیک لندن را منتشر کرد. علی رقم مصدوم بودن ابر ستاره های زیادی نظیر درک روز و دوین وید باز هم این فهرست سرگیجه آور است. این تیم شامل لبرون جیمز، کوبی برایانت، کارملو آنتونی، درن ویلیامز، تایسون چندلر، کریس پاول، بلیک گریفین، کوین دورنت، راسل وستبروک، جیمز هاردن، کوین لاو و آندره ایگودالا است . در این ویدیو مربی تیم،مایک شیشفسکی و مدیر اجرایی بسکتبال امریکا جری کلنجلو توضیح میدهد که چگونه در مورد این فهرست نهایی توافق کرده اند۰
تیم ملی آمریکا در المپیک لندن با تیم های فرانسه، آرژانتین، تونس، روسیه و لیتوانی هم گروه شد. این دومین باری است که تیم تونس با تیم ملی آمریکا در بازی های مردان جهان هم گروه میشود. این تونس همان تیمی است که در برابر تیم ملی ایران در مسابقات جهانی ترکیه در سال ۲۰۱۰ مغلوب شد. این گروه با حضور آمریکا ، آرژانتین و فرانسه برای تونس بی شک گروه مرگ است و به همین دلیل از فردا سه روز عزای عمومی اعلام کرده اند۰
لیگ ان بی ای در تلاش برای اعمال تغییرات انقلابی در المپیک و برگزاری جام جهانی بسکتبال است . جزییات را بی بی سی فارسی بخوانید